شمس الدين حافظ

185

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 117 دل من بدور رويت ز چمن فراغ دارد ] 22 شماره مسلسل 164 دل من بدور رويت ز چمن فراغ دارد * كه چو سر و پايبندست و چو لاله داغ دارد سر ما فرونيايد بكمان ابروى كس « 1 » * كه درون گوشه‌گيران ز جهان فراغ دارد شب تيره چون سر آرم ره پيچ پيچ زلفت « 2 » * مگر آنكه شمع رويت برهم چراغ دارد ز بنفشه تاب « 3 » دارم كه ز زلف او زند دم * تو سياه كم‌بها بين كه چه در دماغ دارد بفروغ چهره ز لفت همه‌شب زنده ره دل * چه دلاورست دزدى كه بشب چراغ دارد سزد ار چو ابر بهمن كه درين چمن بگريم * طرب آشيان بلبل بنگر كه زاغ دارد من و شمع صبحگاهى سزد ار بهم بگرييم * كه بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد بچمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله * بنديم شاه ماند كه به كف اياغ « 4 » دارد سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ * كه نه خاطر تماشا نه هواى باغ دارد [ 112 آن‌كس كه بدست جام دارد ] 23 شماره مسلسل 165 آن‌كس كه بدست جام دارد * سلطانى جم مدام دارد آبى كه خضر حيات از او يافت * در ميكده جو كه جام دارد سر رشتهء جان بجام بگذار * كاين رشته از او نظام دارد بيرون ز لب تو ساقيا نيست * در دور كسى كه كام دارد ما و مى و زاهدان و تقوى * تا يار سر كدام دارد بر سينهء ريش دردمندان * لعلت نمكى تمام دارد نرگس همه شيوه‌هاى مستى * از چشم خوش تو وام دارد ذكر رخ و زلف تو دلم را * ورديست كه صبح و شام دارد در چاه ذقن « 5 » چو حافظ اى جان * حسن تو دو صد غلام دارد

--> ( 1 ) در پژمان اين مصرع چنين است : « بجز آن كمان ابرو نكشيد دل بهيچم » . ( 2 ) در پژمان اين مصرع چنين است : « شب ظلمت و بيابان بكجا توان رسيدن » . ( 3 ) يعنى « خشمگين هستم » ( 4 ) اياغ يعنى كاسه ، پياله شراب‌خوارى و جام . ( 5 ) ذقن بمعنى زنخ ، چانه و زنخدان .